تبليغاتX
برای دختر نازم

برای دختر نازم
آپلود عکس کوچولوهای فارسی

يه چيزي رو خيلي وقته متوجه شدم اونم اينكه من اينكاره نيستم!!!

منظورم وبلاگ نويسه!! كاش مي شد هر لحظه از زندگي رو كه دوست داشتيم قاب كنيم.... چه خوب مي‌شد...يه قاب براي يه لحظه ناب زندگي.... ولي حيف نميشه!!! وقتي هم طولاني ميشه آپ نكردن، نوشتن سخته... يه جورايي مي‌شه پراكنده نويسي...

توي بهار دوست دارم وقتي مي ريم بيرون فقط به ديوار خونه هاي مردم نگاه كنم چون عاشقههه گل كاغذي ام!!!! با چشم دنبالشون مي كنم تا از كنارشون رد شيم....اگه يه خونه در ميون هم ببينم مرتبا مي گم واااااااي اينو........

عاشقه اين دلخوشي‌هاي كوچيكم.... بگذريم.... ازآيلين بگم... لجباز لجباز لجباز!!! اين اولين چيزيه كه از آيلين سريع مي ياد تو نظرم ....

عاشقه موي بلند!! مي خواد موهاش اينقدر بلند شن كه ايسو (گيسو) كمند بشه.... يا شايدم راپونزل... به بهونه اونا هم يكي دو لقمه غذا مي خوره... مرتبا مي پرسه موهام رو بلند مي كنه؟ كشته ما رو با اين 4 تا تاره مو ...

از حمام اومده بيرون... دارم بدنش رو خشك مي كنم... انگار به آرنجش زيادي فشار اوردم مي گه آخخ مامان زانوم درد گرفت... دست مي زنم روي زانوش و مي گم اين زانوته ..نه اون!!! به اون مي گن آرنج... دست مي زنه رو زانوش مي گه اين زانو.. بعد به آرنجش اشاره مي كنه اين ...چي ؟ مي گم آرنج... مي خنده مي گه مامان مي شه بهش پرتقال هم گفت ....

دارم براش كتاب مي خونم شايد بخوابه!!! داستان خانم كوچولوي خنده رو كه خندش رو گم كرده....براش مي خونم خانم كوچولوي خنده رو... نمي زاره ادامه بدم مي گه نخيرم... بايد بگي خانم كوچولوي بي خندو!!... مگه نگفتي خندش رو گم كرده.... اينبار مي خونم خانم كوچولوي بي خنده... دوباره مي پره وسطه حرفم مي‌گه آره بي خندو نه بي خنده...

براش لوسيون مي زنم... پوستش رو براق كرده.. به دستاش نگاه مي كنه مي گه وااااااااي مرسي مامان كه اينقدر دستاي منو خوشگل مي كني....

دارم اتاق رو مرتب مي كنم ..... چند بار بهش تذكر مي‌دم بابت كارهاش.... بار آخر بر ميگرده با عصبانيت مي‌گه اه... خستم كردي ديگه.... همش مي‌گي آيلين آيلين... چقدر اسمه منو مي‌گي!! اينا رو همه رو با فرياد مي‌گه... باباش صداش ميكنه.. آيلين اينقدر داد نزن..!!! مي گه به اين خانم بگو... خستم كرده .. همش اسمم رو مي گه!!!

خيلي مايعات استفاده مي كنه .... راه مي ره آب مي خوره ..شير مي خوره... دوباره آب مي خوره و .... شبا مرتب بهش تذكر ميدم.. كم بخور... تشكت رو خيس مي كني ها!!! ديگه خودش شب كه مي شه مي گه مي‌شه بهم آب بدي؟ كم مي خورم.... حتي از خواب بيدار بشه براي آب با دست نشون مي ده و ميگه يه كوچولو بيار... مي ترسم جيش كنم ...

يك هفته اي مي شه مشكلات داخل حمامون كمتر شدن... به اين شرط كه خودش شامپو بزنه... بعد هم به من مي گه اگه تو بري عقب و نزديكم نباشي من نمي ترسم كه سرم رو بشورم.... بعد يواش يواش مي يام نزديكش و با كلي تعريف و تمجيد كه قربونه دختره شجاعم برم .. قربونه دختر نازم برم ... مي زاري مامان يواش موهات رو ماساژ بده تا بلندتر بشن؟ كف بمونه توشون موهات كوتاه مي شه هااااا و ...... بيرون كه مي‌يايم دلم مي خواد يه ساعت نه صداي آيلين باشه نه صداي من!!!!! از بس اون تو يكي من مي گم ده تا اون..

به كريستال مي گه كريسمس البته  درستش رو بلده ولي اصرار داره بگه كريسمس.... داريم بازي مي كنيم با هم.... بازي دورا... براش يه كريستال مي برم... محكم مي بوسم و مي گه مرسيييييي مامان... خيلي باهوش و زرنگي... همش برام كريسمس مي بري

كافيه دو بار صدا كردنش بشه سه بار.... سريع مي گه حواسم هست همش بهم كار مي دي هاااا

قرار مي زاريم با هم اتاقش رو دسته گل كنيم به قوله خودش.... اون لباسا من كتابا..... اون لگوها من مدادرنگي ها.. اون!!! اينقدر با زبون منو به حرف مي گيره به خودم مي يام مي بينم نشسته رو تخت داره بازي مي كنه و حرف مي زنه منم اتاق رو كامل تميز كردم!!!

جديدا زياد مي گه به نظرم... نظرت چيه.... فكر ميكنم... فكر مي كني.... تو فكر بودم....  باباش رفته توي سوپر يه چيزي بخره.... ما هم تو ماشينيم... نگاش مي كنه از دور و مي گه به نظر مي ياد براي منم يه چيزي خريده... بهش مي گم از كجا فهميدي؟ مي گه از صورتش!!! وسطه فيلم پا شدم رفتم تو آشپزخونه يه كاري داشتم ... سريع برگشتم و نشستم.. چشم ازم برنمي داشت... بهش مي گم چيه!!! مي گه من فكر كردم رفتي چيزي بياري بخوريم... مي گم مگه گفتي؟ مي گه نه خودت بايد مي فهميدي :(

از اين مي فهميدي هم زياد استفاده مي كنه.... نمي فهمي مي گم آب بيار!!! كاش مي فهميدي وقتي دارم سي‌دي مي بينم جارو نكشي!!! بهت مي گم شكلات بده مي فهمي...بفهم!!!!!

مرتبا در قهر به سر مي بره... دلايلش هم منطقيه منطقين!!!  جوابم رو ندادي :( نگفتي بله عزيزم :( دوستم نداري :( بهم سس ندادي :( و ....

........ ديگه يادم نمي ياد ... ذهنم ياري نمي كنه...

دوستت دارم دخملكه 4 سال و پنج ماهه من

 

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:47 ] [ نانا ] [ ]

هيچچچچ حسي شيرين تر از حسه من نيست وقتي دخترك 4 سال و دوماه ام با لبخنده شيرينش بهم مي گه دوستت دارم... قربونت برم من...عقشه مني.... و ... همينطور ادامه مي ده تا برسه به دماغش و مي گه دماغه مني ....

خانم شدي و شيرين و دوست داشتني.... وقتي شبا نگاه مي كنم به ساعت و مي بينم 11 شده و تو خوابي (البته بعضي شباها ...) بيشتر اينو حس مي كنم .... يه يادي از گذشته مي كنم و مي گم قبلا آرزو داشتم يه شب تا صبح بخوابي... هي واي من از قبلاً...

امروز ميگي موهام رو شونه كن... خاله مينا گفته نبينم كسي با موهاي جيمبيلي!!!!!!! بياد مهدكودك.... خوش به حاله خاله مينا ... چقدر تو حرفاش رو گوش مي كني مي يام و برات مي نويسم

اين ترانه باعث شد من امروز وسطه خروار كارهاي روز ميزم آپ كنم..... دوست داشتم الان خونه بودم و دوتايي باهاش هوار مي كشيديم.... چقدر دوست داري اين با هم خوندها و ديونه بازيهامون رو :)))

آپلود عکس کوچولوهای فارسی

 

چشمای من خواب چشاتو دیده

غم از دلم با دیدنت پریده

ناز نگات ای همه هستی من

دوست دارم ای از خدا رسیده

میمیرم میمیرم واسه برق چشمات

میمیرم واسه ناز نگات

میمیرم میمیرم واسه خندیدنت

میمیرم تا بشم فدات


[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 9:23 ] [ نانا ] [ ]
آپلودسنتر آپ98
آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 15:15 ] [ نانا ] [ ]

چو گلها سـراپا نشـاط و شـوری، بهار امیـدی همه سـروری

گل من ! چشم دلم از تو روشن، شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی چون لاله در باغ هستی، تویی تو بهانه ی هستیِ من

دور از هر بلایِ خزانی بمانی، با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل باشی که در جمع یاران نشینی، در عالم به جز روی شادی نبینی


آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو
 

اينم تولد!!!! و البته كيك باربي صورتي كه من واقعا اين روزهاي آخري داشتم كچل مي شدم از بسسس توضيح  مي دادي در موردش!!! البته خوابت هم به حقيقت پيوست و برش دادن كيك پدر ما رو در اورد آيلين خانوم (يه روز صبح از خواب بيدار شدي و گفتي مامان كيكم اگر باربي باشه كه نميشه اينجوري (به دستاش حالت برش كيك داده بود) ببرمش!!! آخه اون دامن داره!!!

هميشه لبت خندون و دلت شاد باشه پروانه كوشولوي 4 ساله خونمون!!!

[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 11:34 ] [ نانا ] [ ]
آپلودسنتر آپ98


تاكها با تو تباني كردند

غوره ها از تپش قلب تو انگور شدند

سركه ها را خبر آمدنت شيرين كرد

برگها از سر تعظيم تو مي رقصيدند

و خزان در قدم شاد تو نقاشي كرد

و به تردستي استاد ازل شعبده اي برپا شد

گوشها منتظر اولين گريه شيرين تو

 و چشمها منتظر اولين ساغر سيماي تو بود

روز ميلاد تو باز مثل همواره خدا حاضر بود

آسمان جشن گرفت

ابرها م‍‍‍‍‍ژده ديدار تورا مي دادند

 رعد در حنجره از شوق تماشاي تو غوغا ميكرد

طبل آغاز تورا مي كوبيد

برق آغاز تورا مي تابيد

مِه فضا را به هواي تو در آغوش گرفت

آنسوي پيله مِه ماه تا فرصت ديدار تو بيدار نشست

در جهان از قدم مهر تو مهماني شد

شعر از مركب فرخنده احساس تو الهام گرفت

واژه ها در شعف وصف تو شادي كردند

و غزل قالب همواره ي توصيف تو شد

 روز ميلاد تو باز آسمان جشن گرفت و به يمن قدم سبز تو باران باريد

اي تسلاي خزان

سينه ي پر عطشم كه ز گرماي حضور خشكي تاول زده است

 از عبور نفس خيس تو باراني باد


تولدت امسال مصادف شد با سالگرد فوت عمه... الان داریم می ریم اونجا روحت شاد عمه عزیزم...
[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 9:15 ] [ نانا ] [ ]
آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو


بعدا نوشت:  مردم و زنده شدم تا تونستم آپ كنم!! !شونصد بار ارسال كردم.. آخره سر هم قيده توضيحات عكس رو زدم!!! اي بر هر چي مردم آزار لعنت... آره ديگه با خودتم بلاگفا خان!!!!

آيلين هميشه خندون باشييييي.... برات با هر دم و بازدمم خوشبختيت رو از خدا مي خوام... دخمله گلم

كه به دستبند مي گي دسبنبند بر وزنه گردنبند!!!

كه اين روزها ديگه مثله قبلا خجالتي نيستي و بهتر شده روابطتت

كه همچنان نشگون مي گيري البته فقط منو و فقط هم جاهاي خاص رو!!! اين نشگون گرفتن براي تو دقيقا مثله اعتياد به پستونك و يا شيشه و يا..... ديگه بود و است و بهت آرامش مي ده و به من :(

كه برات جدول كشيدم براي كارهاي خوبت ستاره توش مي كشم و براي كارهاي بدت ضربدر.... ولي كي جرات داره ضربدر بكشه!!!

كه وقتي باهات قهرم.. مي گي حالا يكم به حرفام گوش كن بعد دوباره قهر كن

كه خاله مينا (مربي مهدكودك) شكايتت رو مي كنه و مي گه فضول شدي!!!

كه يه دنيا حرف داري براي زدن

كه حرف حرفه خودت و لجبازي

كه تو خونه خودت رو لوس مي كني و لبات رو جمع مي كني و مي گي بوسس... بعد به اجبار بوسمون مي كني

كه به من مي گي اتاقم شخصيه... نمي فهمي نبايد جارو برقيت رو بزاري توش خانم!!!

كه با يه لحن مضطرب بهم مي گي زود باش، تند، اتاقم رو تميز كن ... الان فرشته مهربون مي ياد مي بينه!!!!! مي گم مگه من ريختم اين وسايل رو !! خودت تميز كن!! و تو مي گي من نمي تونم خسته ام نمي فهمي!!!

كه بعضي وقتها تا شونصد نسل اجدادم رو مي ياري جلوي چشمم

كه بعضي وقتها از دستت گريه مي كنم و شايد هم خودزني!!!

كه مرتبا يادآوري مي كني منو دوست داشته باش... من دختره خوبيم!!

كه اين روزها اينقدر در مورد تولد و كيك باربي صورتي برام حرف مي زني كه شبا خوابش رو مي بينم... خواب مي بينم كيك تولدت رو تحويل گرفتم ولي نارنجيه!!! چه استرسي دارم تو خواب از ترسه برخورد تو با كيك نارنجي!!

كه به همه گفتي براي تولدت برات كفشه اسكيت بخرن+ كلاه و زانوبند و آرنج بند صورتي و همه هم اصرار دارن همين رو بخرن كه تو گفتي

كه ....... بخوام بنويسم اينقدر حرف دارم براي گفتن.....

دوستت دارم پروانه كوشولوي خونمون
[ دوشنبه هجدهم مهر 1390 ] [ 13:42 ] [ نانا ] [ ]
آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98
آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98
 آپلودسنتر آپ98
آپلودسنتر آپ98
[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 14:49 ] [ نانا ] [ ]

از خدا می خوام خودش یاره تو باشه         گرده خوشبختی روی موهات بپاشه


آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو
آپلود سنتر نامحدود عکس و فایل پاتوق یو

 19آبان 4 سال پیش مصادف شد با همچین روزی.... روز دختر!!! یادش به خیر!! وقتی فهمیدیم که روز دختر نامگذاری شده.. نذر کردیم به شکرانه وجودت و سلامتیت هر سال همون روز شیرینی بدیم و امروز اون روزه.... روزت مبارک پروانه کوشولوی خونمون !!!! دیروز هم به همین مناسبت من نوه دار شدم و تو صاحبه یه عروسکه نیوبرن خوشمل... مبارکت باشه

[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 9:29 ] [ نانا ] [ ]


برام هیچ حسی شبیه تو نیست !

کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه

تو زیباترین آرزوی منی

واقعا بعضي وقتها تماشاي تو خوده خوده آرامشه.... مخصوصا وقتي زودتر از ساعت هميشگي مي خوابي و من كلي دلتنگ مي شم و مي شينم بالاي سرت به جاي اينكه بلند شم و كارهاي عقب افتادم رو بكنم... كارهايي كه تا زماني كه بيدار بودي هي غر مي زدم كه تو دست و پاي من نباش كلي كار دارم!!!! برو تو اتاقت بازي كن و تو توي چشام نگاه مي كني و مي گي خوب مي خوام پيشت باشم....

صدام مي كني مامان نائيد خوشگل و ناز و زيباي خودم و اون لحظه من dance3.gif

و بابا

يه دفتر داخله دستته و من هي بايد توش عروس بكشم با تور و تاج و مدلهاي مختلف لباس... آستين هاي پف... دامن بلند ... موي بلنددددد و .... و خدا نكنه اشتباهي صورت بگيره ...برات حروف انگلیسی و بعضی اشکال رو به صورت لوحه یا چه می دونم خط چین های کمرنگ پرینت کردم و با دقت پر رنگشون می کنی ... و برای هر کدوم کلی آفرین و صد آفرین حتما باید تحویل بگیری و اگه نگم می گی نگفتی آفرین!!!! یعنی کاملا آدم رو از کرده خودش و هر چی آموزشه پشیمون میکنی

دارم فيلم مي بينم درست جاي حساسش... عروسكت رو مي ياري و مي زاري روي پام تا بخوابونم.. بهم ميگي دوستش داري؟ مي گم نه!!! مي گي چيرا؟.. خوشگله ها... مي گم من اصلا از بچه ها خوشم نمي ياد مامان برو اينو خودت بخوابون... مي گه مامان نائيدم از منم خوشت نمي ياد!؟ منم به قول خودت سفتت مي كنم و مي گم نهههه تو ماله خودمي .. نی نی های دیگه رو دوست ندارم

بالاخره شكستم دادي و اسكوتر خريدي.... كلي هم دمه مغازه معطل جناب فروشنده شديم و حاضر نشدي بياي مغازه روبرو.. چون اون فقط قرمز داشت و تو هم فقط صورتي مي خواستي!!!

سي دي مي بيني ... توي سي دي مي گه الان حسابت رو مي رسم.... مي پرسي مامان حسابت رو مي رسم حرفه بديه يا خوبه؟ ازاول سي دي كارت همينه.. حوصله ندارم مي گم نمي دونم مامان... بعد هم از جلوي چشمت مي رم اونطرف كه ديگه ادامه ندي... عصر به مامان جون ميگي الان حسابت رو مي رسم!!! نگات ميكنم با خشممم كه حساب كار بياد دستت مي گي خودت گفتي نمي دونم... نمي دونم يعني اينكه حرفه بدي نيست!!!

بابا ماموريت بود و ما هم يكم با هم پاساژگردي كرديم و بعدش هم به درخواست شما رفتيم خونه مامان جون دوچرخه!!! مامان جون دوچرخه همون مامانه باباست!! چون يه دوچرخه صورتي خوشمل برات خريده براي مواقعي كه مي ري خونشون باهاش بازي كه حوصلت سر نره هر وقت مي خواي منظورت رو برسوني كه منظورت كدوم مامان جونه .. اينطوري مي گي.... خلاصه اينكه منم نشستم و با خياله راحت فيلم مورد علاقم رو ديدم و ديگه دير وقت بود عمو ما رسوند خونه.... در خونه رو كه باز كردم تا وارد شدي گفتيييي آخيييييييي.... خيلي راحت بودم خونه مامان جونهااا ولي يكم خسته شده بودم مامان نائيدم ... قلبونه دخترم كه مي دونه هيچ جا خونه خوده آدم نمي شه....

چون به هر چيزي گير دادي ديگه ول كن نيستي... وقتي مي خوام برات لواشك يا شكلات بيارم يا سس بريزم رو غذات بهت مي گم چشمات رو ببند تا فرشته مهربون برات بياره... با اينكه مي دوني تو خونه ما كي فرشته مهربونه و از اون فرشته مهربونه رويايي خبري نيست... هر وقت چيزي مي خواي ميگي مامان بايد چشمام رو ببندم تا برام بياره...و بعد هم با خنده مي گي نميشه بهش بگي دو تا بياره؟ فيقط همين يه بار!!!

با ارگ دوران بچگي من سرت گرمه و با صداش كلافمون مي كني.. صداي خودش كمه مرتب هم ازتو اتاقت داد مي زني مامان صيداش زياده؟

آره مامان

كمش كنم؟

بله مامان كمش كن ...

باباي رها مي ياد دعبام مي كنه (واحد طبقه پايين منظورشه)

بله مامان

و هيچ تغييري تو صداش ايجاد نمي شه و دقيقا 3-4 دقيقه بعد همون مكالمه تكرار مي شه.... اينقدر اين روند ادامه پيدا مي كنه تا من با گوشهاي قرمز و موهاي سيخ شده برم بالاي سرش... با عصبانيت مي گم  مگه نمي گم كمش كن!!!! گردنت رو كج مي كني و چشمات رو ريز و با لبخند مي گي مامان نائيده خوشگلممم خوب دوست دارم صداش بلند باشه اينطوري بيهتره و من  

بهم مي گي قربونت برم من عزيزه دلم.. بهت مي گم نگو مامانننن اينطوري.... فكر ميكني منظورم از نگو مامان اينه كه حرف بدي زدي.... مي گي خوب دوست دارم و من

چيزي به نام خواب برات معنا نداره!!!  واقعا تعجب مي كنم خسته نمي شي؟؟؟ از صبح كه بيدار مي شي همينطوررررر حرف مي زني و بازي مي كني و مي ريزي و مي پاشي ... 3-4 ظهر به بعد هم مرتبا سوال ميكني حالا وقته خوابه؟ و من نه مامان! الان ديگه؟ اين مكالمه ادامه پيدا مي كنه تا 12-1 شب در حالت خيلي خستگي تو و بعضي وقتها به 1/5 -2 هم مي رسه... تازه نه اينكه بعدش خودت بخوابي ها نـــــــه!!!! با دعوا و تهديد!!! شصت دفعه هم به قوله خودت داستان ماجراي كمد نازگل رو مي زاري و گوش مي دي و تا به لالاييش مي رسي براي اينكه مبادااااا بخوابي مي گي اينجاش رو نمي خوام از اول بزار.... بعضي وقتها هم واقعا خسته اي مي گي بزار لالايش رو بخونه و این بار من dance3.gif

كفشهاي جديدت رو نشونه مامان جون مي دي ...

مامان جون مي گه واااااي چقدر خوشگلن ... آيلين پس چرا براي من نخريدي؟

مي گي... نداشت ديگه همين آخريش بود...اندازت هم نمي شدن

پروانه كوشولوي خونمون.... دختره خواستني و شيرين زبونه من.... خيلي دوستت دارم

نمي دوني مواقعي كه مي ريم پاساژ گردي و تو خانمي و دست تو دست و پاستيل خورون، مادر و دختري از اين مغازه ميريم اون مغازه و چقدرررررر پرم از يه حسه عجيب..... يه حسه شيرين و خنك!!!

وقتي برام از خاطرات مهد تعريف مي كني

وقتي مرتبا به بابا در مورده كاراش تذكر مي دي ... با دهنه پر حرف نزن... اين حرف رو نزن.... اين و اينجا نزار....و مرتبا شكايتش رو مي كني و خودت رو پيشه من عزيز مي كني با بدجنسي تمامممممممم.... ميگي مامان بابا اين حرف بد رو زد... تو نبودي سره من داد زد... غذاش رو اورد اينجا خورد..... و .....

دوستت دارم و برات بهترينها رو مي خوام

راستي دوستاي گلم... از اين به بعد اين مدلي بهتون سر مي زنم تا از بقيه ناناهاااااا!!!! تشخيص داده بشم

نانا (مامان آيلين)

[ شنبه چهارم تیر 1390 ] [ 14:25 ] [ نانا ] [ ]

آيلينم....

حس مي كنم هر چه به پايان سه سالگي نزديك تر ميشي شيرين تر و دوست داشتني تر مي شي...

نظر ميدي.... سليقه به خرج ميدي... راجبه بوي عطرها برام حرف مي زني ، راجبه لباس من، موهام و ....

اين روزها هر كاري مي كني ازم مي پرسي مامان نائيدم... كارم بد بود يا قشنگ بود؟ و من دلم مي خواد قورتت بدم همون موقع!!!

اين روزا مرتبا قهر مي كني مي ري سرت رو هل مي دي توي مبل و پاهاتو آويزون مي كني و زيرچشمي مواظبي ببيني عكس العمل من چيه!!! منم هي بايد فسفر بسوزونم ببينم چكار كردم!!!

اين روزا با آبرنگ نقاشي مي كني و من هي بايد حرص بخورم مبادا ظرف آب رو بريزي جايي.

اين روزا گير دادي برات اسكوتر بخرم.... با عكسه تينكر!! مامان آخه ما آب و هوا داريم من برات اسكوتر بخرم بريم بيرون!!!! يا خونه شونصد متري!!! يا حياط بزرگ!!!

اين روزا با يه خونه اسباب بازي كه پر از وسيله خونه است كلي سرگرم مي شي.... و يه عروسك پنگوئن خيلي كوچيك كه تو اصرار داري كه اين جوجه است!!! و كلي باهاشون حرف مي زني و برنامه دارين با هم

اين روزا خونه مادربزرگه نگاه مي كني (بالاخره سي دي هايي كه بابا خريد كه يعني خودش تجديد خاطره كنه بدرد خوردن!) و شعرش رو خيلي دوست داري

اين روزا مي ياي تو بغلم و مي گي دوستت دارم و من بعدش سفت مي چلونمت و عاشقت مي شم

اين روزا هر بار موقع بيرون رفتن چند تا عروسك همراهت مي ياري كه با كلي التماس و حرف و بعضي وقتها تهديد و دعوا تبديل مي شن به يه دونه عروسك..... و مثلا بيرون رو نشونش مي دي!!

به مي خواستم مي‌گي نيماستم و مي خواست مي شه نيماست.... رفته بوديم بيرون.... يه لحظه حواسم نبود ديدم نيستي نگاه كردم ديدم دمه يه مغازه ايستادي و داري دنبالمون مي گردي.... صدات كردم و اومدي سمتم.... با عصبانيت گفتي ... شوما كوجا رفتين؟ اون آقاهه نيماست منو بيدوزده؟ منم گفتم بيخود كرده آقاهه مامان!!! من اجازه نمي دادم... بعد گفتي تازه يه چيزي هم بهم گفت!!! گفتم چي گفت... گفتي بهم گفت يه بوس بهم مي دي؟

به بمير مي گي بمٌر فكر كنم به خاطر تلفظ كلمه مردن باشه.... داشتي با بابا بازي مي كردي مثلا مي زديش و اون مي مرد و تو بايد كلي بوسش مي كردي تا زنده بشه.... بابا داشت نود مي ديد تو مي زدي و اون نمي مرد... بهش مي گي بمٌر ديگه بابا!!! و. بعد از كلي كه مي ميره مي گي مامان ااااا بابا بمٌر شد...

 ديروز كه رفتم خونه مامان جون دنبالت، مامان جون داشت برام تعريف مي كرد كه سره سفره چي به علي گفتي.... مي خواست دقيقا مثله خودت بگه ولي جمله بنديت يادش نمي يومد... ازت پرسيد آيلين به علي چي گفتي وقتي داشتيم ناهار مي خورديم و از دستت عصباني بود؟ گفتي بهش گفتم از من قيافه نگير... (همون براي من قيافه نگير!!!)

موبايل بابا رو برمي داري بابا مي گه آيلين بزار سره جاش... يه وقت ياروش نكني.... مي گي باشه بابا حواسم هست ياروش نمي كنم

ديروز رفته بوديم بيرون... موقع رفتن يادت اومد مي خواي بري دستشويي .... من ديگه داخل نيومدم... رفتي و اومدي .... بعد از كلي پاساژ گردي يهو ايستادي و گفتي مامـــــــان.... يه چيزي شده!!! گفتم چي شده.... و با يه قيافه پر از استرس گفتي من شوت (شورت) نپوشيدم!!!!! اينقدر قيافت معصوم بود و خوردني كه همونجا نشستم و سفت بغلت كردم در حالي كه داشتم مي خنديدم.... يه نگاهي بهم كردي و خنديدي.... فكر كنم ترسيده بودي از اينكه دعوات كنم و اينكه فكر مي كردي الان همه دارن نگات مي كنن.... گفتم بدو مامان... بريم ايجا شورت بخرم براي دخترم.... رفتيم ... چند رنگ برات اورد خانومه و شما نپسنديدي و آخرش هم گفتي سفيد مي خوام رنگه پيرهنم!!!!

 

اين روزها من بيشتر و بيشتر عاشقتم و دوستت دارم دختره دوست داشتني و شيرينممممممممممم.

احساس من به تو

ما بین حرفام نیست

هرچی بهت میگم

اونی که میخوام نیست


دوستان عزيزم....

اينقدر اين روزها بلاگفا اذيت مي كنه كه اگر بخوام جواب كامنت ها رو بدم بايد براي هر كامنت يه بيست دقيقه اي وقت بزارم.... روي هر چيز كليلك مي كني چند بار ارور مي ده بعد به زور باز مي شه خلاصه اينكه ممنونم ازتون .... قول مي دم يه خورده اين وضعيت بهتر شد به روز بشم :)

[ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ] [ 13:26 ] [ نانا ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اگه از من بپرسن بهترین ماه سال کدوم ماهه، می گم آبان!
چون توی آبان 83 با دوست داشتنی ترین فرد زندگیم عقد، آبان 84 عروسی و 19 آبان 86 خداوند یه فرشته دوست داشتنی رو به من و همسرم هدیه داد. فرشته ای که با اومدنش آسمون خونه ما آبی تر از قبل شد و با قدم پر برکتش مهر و محبت رو به خونمون هدیه داد.
لینک دوستان
امکانات وب